كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
604
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
شرح آن تنگ آيد و زبان تحرير از تقرير عاجز شود و عبور لشكر منصور بىيراق از آن حصار دشوار . ميرزا عبد اللطيف فرمود كه لشكر دايرهوار پيرامون حصار محيط شوند و شهر را بهسان مركز در ميان گيرند . و چون لشكر در اطراف شهر فرودآمد ، شب اول ، امير پير لقمان برلاس شاهزاده را پشت داده رو به دار السلطنهء هرات نهاد و ميرزا عبد اللطيف به جنگ بسيار قلعه و حصار را مسخر ساخت و شعلهء خشم جهانسوز آتش در تر و خشك آن بلده انداخت و هرچه اسم شىء بر آن افتد غارت يافت و خون سعادت قوچين را به شفاعت قوچينان بخشيد . و به بلدهء متبرك بسطام آمده شرف آن منزل و مقام و سعادت زيارت مشايخ اسلام قدس اللّه تعالى ارواحهم دريافت « 1 » و مجاوران آنجا به عرض رسانيدند كه چون ميرزا ابو القاسم بابر به اينجا رسيد قاصدان از طرف ولايت جرجان به طلب او آمدند و او چون ابر و باد به طرف استراباد درآمد . و بيان اين سخن آن است كه حضرت خاقان سعيد قولى همايون فرموده بود كه هرسال چند امراى تومان قشلاق در ولايت جرجان كرده از لشكر طرف دشت قبچاق و اوزبكان قزاق برخبر باشند و درين سال ، از امراى نامدار امير هندوكه بود و چون خبر واقعهء ناگزير از جانب رى به امير رسيد ، اول به ضبط اسبان ديوان و اموال و جهات امرا اهتمام نمود و قاصدان از چند راه به طلب ميرزا ابو القاسم بابر فرستاد و شاهزاده را به سلطنت مملكت مازندران و تمام خراسان نويد داد و همانا سابقا وعدهاى بوده باشد كه اگر صورتى چنين روى نمايد بىتوقف به ولايت جرجان درآيد و چون شاهزاده عزيمت مازندران فرمود ، امير هندوكه چند مرحله استقبال فرمود و شرايط نيكوبندگى به جاى آورد و مفصّل گلههاى اسبان به موقف عرض رسانيد و خيمه و خرگاه و سراپرده و بارگاه و باقى اسباب سلطنت به رسم پيشكش گذرانيد و مستحسن و مقبول آمد و مملكت مازندران در قبضهء اقتدار
--> ( 1 ) . نسخه اضافه دارد : به تخصيص مزار مورد الأنوار سلطان العارفين بايزيد بسطامى قدس سره را زيارت فرمود .